تونل، روایتی از عشق و مرگ، هراس و حسرت، تلخی و انزوا «ارنستو ساباتو، مصطفی مفیدی»

[ad_1]


به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندیدبه صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید

باید ببینمت، ماریا. از ظهر که از هم جدا شدیم؛ من هیچ کاری نکرده ام جز فکر کردنِ به تو

زمانی که واژه عشق را در فرهنگ نامه‌ها جست و جو می‌کنیم چیزی جز چند واژه مبهم دیگر نشان نمی‌دهند. شیفتگی، علاقه مفرط، جنون، سردرگمی‌و غیره. براستی چیست این کنش فراذهنیِ وهم آلود! شاید عشق همان آغشتگی است. به بودن به شدن، آغشتگی به حضور به معنا به وصل، اما نه؛ کافی نیست. عشق خودخواهی است. نه؛ تمامیت طلبی است. اصلا همان جنون است؛ بیماری است. نه، هرگز هرگز…

هیچ واژه ای پاسخ گوی تو نیست. هیچ سخنی توشیح وقایعت را به حقیقت پیوند نمی‌دهد. هیچ حرفی حریف تو نمی‌شود و هیچ پیامی‌تو را روشنگری نمی‌کند. چیستی ای وهمی‌به بیکران یک واژه که پرسه زدن در حوالی تو دشوار و سخن گفتن بی معنا است. تو از گلوی گرم آشنایی طلوع خواهی کرد و سرانجامی‌به غروبِ گریزِ از تو نیست ….

ارنستو ساباتو نویسنده، نقاش و فیزیک دان آرژانتینی اولین داستان بلند خود را تحت عنوان تونل ارائه کرد و مورد تمجید و ستایش بزرگانی چون توماس مان، آلبرکامو و گراهام گرین قرار گرفت. این کتاب به بیست و هشت زبان ترجمه شد و موجی از اخبار و انتقادات ادبیات جهان خصوصا آمریکای لاتین و انگلیس را به خود اختصاص داد.

نشریه لوسوار تونل را چنین توصیف می‌کند: (( شعر زیبایی از جنون و مرگ )).

تونل راوی یک اتفاق مبهم است؛ عشق. روایتی تلخ از اندوه، عجز و انزوای نقاشی جوان به نام خوآن پابلو کاستل.

نکته ی جالب این اثر حادثه ی اتفاق افتاده ی آن نیست بلکه چراییِ این حادثه است. به نحوی که جمله ی آغازین کتاب چنین است:

کافی است بگویم خوآن پابلو کاستل هستم، نقاشی که ماریا ایریبارنه را کشت.






[ad_2]

لینک منبع